بعد از دو روز استرس برای ماهک؛ کتابی از فدیبو پلی کردم و خودم را بین شلوغیهای آشپزخانه و صدای کلمههایی که با تمام وجود نیاز به شنیدنشان داشتم، غرق کردم و بی اغراق، حالم زیر و رو شد. دلم آرام گرفت و ذهنم سبک شد. ماهک را به در آغوش آفریدگار سپردم و خودم را در دستانش رها کردم.
- شنبه ۲۴ مهر ۰۰
- ادامه مطلب