به وقت زندگی

این زندگی تازه و آرام

99. تجدید نظر

دلم میخواد بنویسم اما نمیدونم چرا یا وقت ندارم یا زمانی که وقت دارم حرفی برای گفتن ندارم. یا کلا حوصله ام نمی رسه که وبلاگ رو چک کنم

اوضاع چشمام به طرز ناگهانی خراب شده و حتی همین نوشته ها رو کمی تار میبینم. قبلا فقط فاصله های خیلی دور رو عالی نمیدیدم. اما الان و ناگهانی بودن این اتفاق برام عجیبه. همسر میگه من هم یه مدته اینطوری شدم و شاید از آلودگی یا خستگی زیاد هستش؟!

 

 

این وسط ها یک سفر سه نفره رفتیم و با وجود نگرانیهای قبلش، واقعاخوش گذشت و خوشحال بودم که پا روی ترسهام گذاشتم و کاری رو انجام دادم که از انجامش به دلیل حساسیتهای شدیدم میترسیدم.

ذهنم مغشوشِ و صد تا چیز مختلف توش میچرخه. حرف دیشب ماهک واقعا دردناک بود برام. اولش به حامی گفتم ببین من از تو تو ذهن دختر یک "دانشمند" ساختم و تو ....

آخر شب وقت خواب به من گفت: "تو به من قول دادی پولدار بشی. برای همین اون حرف رو زدم". صبح که ازش می پرسم چرا میخوای پولدار باشم؟ میگه :"چون میخوام دیگه از حامی پول نخوای" و من یاد آخرین دعوام با حامی می افتم و جمله ای که صد بار تکرارش کردم. 

خواهرک میگه از حرفش به عنوان یک اهرم جلو برنده استفاده کن اما من فعلا دارم درد میکشم تا بخوام قدم بردارم. باید کمی خودم رو نوازش کنم تا دوباره جون بگیرم و حرکت کنم

تعداد زمانهایی که طپش قلبم بالا میره زیاد شده و نمیدونم از عوارض داروهاست یا نه؟ خدا رو شکر دکتر هم با سیستم عهد بوق کار میکنه و هیچ دسترسی تلفنی یا آنلاینی برای پرسیدن سوالهات نداری

 

خیلی مسخره به نظر می رسه اما یک چیزی بد جور این مدت ذهنم رو درگیر کرده. اینکه ثنا منو برای درد و بدبختیاش خوب محرم میدونه و هر ناراحتی ش رو بارها و بارها برای من تعریف میکنه. انگار یادش نمیاد که قبلا ده بار اون موضوع رو به من گفته اما بحث خوشیها که باشه من نامحرمم. پارسال زنگ زد که من میرم سفر حواست به خونه ما باشه. گفتم: "کجا به سلامتی؟" چون همیشه از من یا ماه میپرسید کجا؟ و من فکر میکردم دوست داره که بپرسم. گفت: "حالا هنوز معلوم نیست. بعدن بهت میگم" قبل از سفرشون شوهرش به حامی گفته بود میریم دوبی. وقتی برگشت پرسیدم خوش  گذشت؟ از همه بدیهای سفرش تعریف کرد جز قسمتهای خوبش. بعد از یه مدت هم تو حرفاش سوتی داد که از سه ماه قبل بلیط هاشونو خریده بودن در حالیکه به من گفت معلوم نیست. و کلا اونجا بود که فهمیدم اینقدر هم که از دردهای زندگیش میگه، همش در حال درد کشیدن نیست. فقط خوشیهاش رو برای من تعریف نمیکنه و من چقدر الکی براش غصه میخوردم که زندگیش اینقدر سخته.

حالا باز زنگ زده بود که میریم سفر. همین دور و اطراف :))) واقعا چرا بعضیا اینطوری اند؟ :))

به شدت عصبی شده بودم از اینکه خوب بلده ده بار ده بار از بدیهای زندگی و آدمای دور و برش بگه اما به خوشیهاش که میرسه همه چیز راز میشه.

و این بار خیلی جدی تصمیم گرفتم تجدید نظر اساسی بکنم توی ارتباطم

خوبیهاش رو فراموش نمی کنم اما من هم کم خدمت بهش نکردم. وقتایی بود که خواب بودم و زنگ میزد برم پایین بسته پستی شو بگیرم. وقتایی بود که از حمام اومده بودم و منی که متنفرم خیس از خونه برم بیرون میرفتم بسته اش رو میگرفتم و میومدم تو خونه میشستم به گریه کردن که مجبور شدم خیس خیس برم از خونه بیرون و پر بشم از احساس کثیفی.

ولی گاهی فکر میکنم اگر یک روزی مردم فقط از شدت احساس بی کسی تو این شهر هزار ملتِ. حس میکنم خیلی از کارهام که جلو نمیره به خاطر اینه که من با نبودن آدمهای نزدیکم، انرژی و نفس برای زندگی کم میارم و دلیل عقب افتادن از کارهام اینه که من از لحاظ معاشرتی شارژ نمیشم.

وحستناک دلم برای خانوادم تنگ شده ولی به هیچ کدومشون تا حالا نگفتم از نبودنشون چقدر عذاب کشیدم تو تمام این سالها

 

با همه این ها این روزها واقعا ارتباط قشنگی با خودم دارم. درسته یه جاهایی مثل دغیشب احساس میکنم تمام قلبم از درد پودر شده و چیزی ازش نمونده اما اونقدر قوی شدم که باز خودمو نوازش کنم و سر پا بشم و ادامه بدم.

 

+ از همه اونهایی که کامنت دادن این مدت ممنون. واقعا با اون وضع دندون درد و چمدون بستن توان هیچی نداشتم. راستی تو کرج دندونپزشک خیلی خوب میشناسید بهم معرفی کنید؟ از هیچکدوم اینا که رفتم واقعا راضی نبودم

 

 

 

غزل جان امیدوارم بهتر بوده باشی.

دندونپزشک نمیدونم برای چه کاری میخوای ولیکن دکتر بازیاری و دکتر آرش بهروش رو سرچ کن.

دروغ چرا هیچکدوم رو خودم شخصا تست نکردم.

تو مطب دکتر بازیاری توسط پزشک متخصص دیگه ای که از تهران میومد پیشش خواهرم ایمپلنت انجام داد که راضی بود و الانم دکتر دیگه ای از تهران میاد برای بیمارهاش انجام میده ظاهرا.

دکتر بهروش رو مدتیه برادرم داره پیشش میره و کلی کار روتین عصب کشی و روکش و اینا داره انجام میده.

 

گمانم تعرفه بهروش تا حدی بیشتر از بازیاری باشه البته در ایمپلنت، باقی موارد رو مطمئن نیستم

 

امیدوارم کمکت کنه

مرسی نوشین جان
چک میکنم
ان شالله که نتیجه برای خواهر و برادرت عالی باشه🥰🥰
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
تازگی اینجا نیاز روح من است
.
.
.

به قول ماه کوچکم "قدرت جادویی، درونتِ"


من در بلاگ اسکای

https://life-time.blogsky.com/
Designed By Erfan Powered by Bayan