تو و این درد سالها مسالمت آمیز با هم زندگی کردید و حالا چند ساله که دیگه نمی خوایش و اون داره نهایت تلاشش رو میکنه که خودش رو بیشتر بچسبونه به تو.
کم آوردی؟!
خسته شدی؟!
مثل سگ ترسیدی؟!
احساس تنهایی میکنی؟!
مامان یا خواهرت نیستند؟!
همه اینا قبول. اما هیچ کدوم نباید باعث توقف تو بشن. یادته با هم میخوندیم...
اگه قدم هاش سخته
سره رات سد بسته
واسه همه همونه
پس نگیر بهونه
نگو دیره، نگو دیره
پاشو بگو میتونم
باخت معنی نداره من میبرم
این حس ها و کم بودهایی که داری دقیقا همون سدها هستند. غزل خودِ واقعی تو به یاد بیار. همون خودِ مستقل که معطل کسی نمی موند. درسته ساپورت عاطفی زیادی داشتی و مسئولیتهات اینقدر زیاد نبود اما الانم ماهک و همسر هستند. ولی شاید باید روشت رو تغییر بدی. یا صبورتر باشی و باهاش کجدار و مریض پیش بری تا بتونی. تو رسیدی به اون تاریک ترین نقطه که باید روزنه رو پیدا کنی. فقط ازت خواهش میکنم، پاشو. خاک ها رو بتکون و دوباره برو جلو. به تنها بودنت فکر نکن. ماهک میگه من کمکت میکنم که شیطان مغزت رو شکست بدی پس دلت گربم باشه به خودت که از دور و نزدیک حامی داری. فقط نشین.
غ ـ ـزلوار:
1+ اینقدر دیروز سخت گذشت و اینقدر خواب وحشتناکی که قبل از بیدار شدن دیدم و توش کلی گریه کردم و خودمو زدم که از صبح یک لقمه کوچک نون و پنیر به خاطر آنتی بیوتیک ها خوردم و ساعت 1 دوتا ساقه طلایی کنار قهوه و خیلی کم غذا باز هم به خاطر آنتی بیوتیک. در عوض برای بهتر شدن حالم با ماهک رفتیم حمام. ملافه و روتختی رو شستم. طبق قولم موهامو با دقت تر از دفعه قبل سشوار زدم که جلوی موهام قشنگ تر بشه و یک آرایش بنفش با رژ محبوبم به اضافه عطر.
2+ امروز بیشتر وقتم رو برای ماهک گذاشتم. بالاخره باهاش ویدیوی پاپی پلی تایم رو دیدم و قرار شد امروز آخرین باری باشه که اینجور چیزا رو می بینه و از فردا با هم از یوتیوب ادامه برنامه نویسی ها رو ببینیم و بازی درست کنیم و کلیپ های زبان ببینیم تا ترم زبان شروع بشه. به خاطر اینکه روزهای زبان مشخص نیست برای تداخل نداشتن، کلاس نقاشی هم هنوز ثبت نام نکردم و از طرفی امیدورم جور بشه شنا رو هفته ای دو روز باشه تا با آوین بره. خیلی دلم میخواد شنا رو ادامه بده چون خودش دوست داره ولی میگه میترسم تو استخر گم بشم اگر تو نباشی و سه روز در هفته هم خیلی زیاده و رسما تابستون نمیتونیم هیچ جا بریم. امیدوارم همه چیز جور بشه
3+ خونه همچنان بهم ریخته است. من روزی بیشتر از یک ساعت تو خونه راه میرم ولی نمیدونم چی کار میکنم که نمیشه. ولی تصمیم گرفتم اول کاری کنم که با دیدن خودم لذت ببرم بلکه بتونم بهتر کار کنم
4+ دارم تلاش میکنم هر چقدر هم سخت باشه تغییر، برای اون چیزی که همسر ازم ناراضی هست و کاملا بهش حق میدم، تغییر کنم و تبدیلش کنم به یه روتینی که بشه عادت. وقتی کسی رو با همه وجودت دوست داری لازمه یک کارایی هم انجام بدی که از رابطه قشنگت مراقبت کنی
5+ کاش یک ذره کثیف زندگی کنم. میکروب هم لازمه دیگه؟
6+ مرسی از همه اونایی که کامنت گذاشتن برام. تا شب جواب میدم و تاییدشون میکنم
- يكشنبه ۶ خرداد ۰۳